پایان نامه رایگان درباره
پیامبر اسلام(ص)، صراط مستقیم پایان نامه ها

به نزدیک نیز جهت تعظیم و تفخیم مشارٌ الیه میباشد. البته تقریر امر، بیان حال مشارٌ الیه، تقریع(سرکوب) و احضار مشارٌ الیه در ذهن مخاطب نیز از اغراض فرعی آن میباشد.
« إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِیهِ وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏ » (اعراف: 139 )
«خدایانى که این جماعت بت‏پرستان راست فانى، و آیین و کارهاشان باطل و تباه است.» (الهی قمشه‌ای)
در آیاتِ قبل، موضوعِ برخوردِ قوم بنی‌اسرائیل با گروهی ذکر شده است که بت پرست بودند و ایشان نیز از حضرت موسی درخواست خدایی به مانند خدای آن گروه یعنی ساخته دست بشر را طلب کردند. حضرت موسی (ع) با «هؤلاءِ» آن گروه را به قصد توبیخ و نکوهش مورد اشاره قرار داده و با تأکید، ایشان را افتاده در ورطه هلاکت می‌داند.
«ذَلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکَفِرِینَ عَذَابَ النَّارِ » ( انفال: 14 )
«این (عذاب مختصر قتل و اسارت) را بچشید و (بدانید که) براى کافران در قیامت عذابِ سختِ آتشِ دوزخ مهیّاست. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه، خداوند پس از شکست سخت و هزیمتِ بزرگِ کفّار، با التفات به آنها در خطابی تشدیدی با «ذلِکَ» اشاره به گرفتاریهای نازل شده بر آنان در این دنیا دارد و برای تأکید موضوع اشاره به گرفتاریهای مذکورِ ماقبل برای ایشان نموده به قصدِ توبیخ، شکست و عذاب دنیوی را حاصل کار آنها دانسته و با دادن وعید مبنی بر اینکه عذاب آخرت سختتر است آنان را تهدید مینماید. سیاق امری کلام، و دستور به چشیدنِ عذاب، جهتِ شماتت بر تحقّقِ وعید و فراهم شدن مشکلات ایشان است.

4-3-5 تنویه شأن
«تنویه» در لغت یعنی به نیکی یاد کردن، تمجید و ستودنِ شأن و مزلت کسی یا چیزی. گاهی اسماء اشاره به این قصد و غرض به کار میروند تا مشارٌ الیه بارز شده و مورد ستایش قرار گیرد. نمونه‌هایی از این نوع کاربرد در آیات مورد تحقیق ذکر میشود.
« إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ » (آل عمران: 68)
«نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانى هستند که از او پیروى کنند و این پیغمبر و امّتش که اهل ایمانند؛ و خدا دوستدار و سرپرست مؤمنان است. » (الهی قمشه‌ای)
پس از آن که خداوندِ بلندمرتبه در آیات پیشین بر ادّعای نسبت یهود و نصاری با حضرت ابراهیم(ع) و پیروی آنها از دین او، خطِ بطلان میکشد، در این آیه اولویت در نسبت داشتن و پیروی از دین او را مختصّ پیروان واقعی او و پیامبر اسلام(ص) میداند و با استفاده از «هذا» اشاره‌ای مؤکّد به وجود پیامبر اکرم(ص) داشته و با دیدی اختصاصی جدا از سایرین و نه به دنبال آنها به هدف تعظیم در شرف و فضیلت و به غرض تنویه شأنِ آن حضرت و بارزتر نمودن ایشان از سایرین او را میستاید. پس او را به قصد تنویه شأن، پیامبر خدا و پیرو واقعی ابراهیم(ع) می‌داند.
«… قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما یُوحى‏ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ » (اعراف: 203)
« … و هر زمان که تو آیتى بر آنها نیاورى بر تو اعتراض کنند که چرا آیتى فراهم نساختى؟ بگو: من تنها پیروى از آنچه از خدایم به من وحى رسد خواهم کرد، این آیات قرآن است مایه بصیرت‏هایى از جانب پروردگار شما و هدایت و رحمتى براى گروهى که ایمان آورند. » (الهی قمشه‌ای)
در آیه مذکور با توجّه به سیاقِ کلام و آیاتِ بعد از آن، مشارٌ الیه قرآن یا آیات ذکر شده ماقبل میباشد و مفرد آمدن اسمِ اشاره با توجه به سورهها و آیات که جمع هستند، با تأویل به کلمه «مذکور» به جای آن اسمهای جمع توجیه میگردد. هذا اشاره به قرآن و همه آیاتی است که شامل بصیرتهایی از ناحیه پروردگار متعال است. نورانیتش وسیله بیداری و بینائی، دلایل و حجّتهایش واضح و مستدل است. بنا بر همه این ویژگیها، قرآن منبعِ بصیرت و ملاکِ تشخیصِ حقّ از باطل به عنوان بزرگترین نشانه و معجزه و با غرض تنویه شأن و تعظیم به وسیله «هذا» مورد اشاره ویژه قرار گرفته است.

3-3-6 بیان شایستگی مشارٌ الیه
همچنان که در بخشهای گذشته بیان شد؛ «کابرد اسمهای اشاره برای ذات معیّن و قابل مشاهده میباشد. امّا در نزد عرب گاهی کاربردِ اسم اشاره از این اصل خارج شده و به چیزی بر میگردد که صفات و احوال آن در کلام ذکر شده است. به گونهای که آن را در حدّ شیء حاضر و قابل مشاهده برای متکلّم و شنونده تبدیل میکند. پس زمانی که شنونده به آن صفات مهم، عجیب، خوب یا عکس آنها فکر کرده و آنها را با ذهن میپذیرد، مانند آن است که آن را مشاهده میکند. آنگاه متکلّم بنا را بر آن گذاشته و به آن چیز مانند شیء حاضر اشاره میکند. پس با ذکر صفاتی آن را کاملاً واضح، روشن و مشخّص نموده و دیگر نیاز به دیدن آن احساس نمیشود و تنها به استفاده از اسمهای اشاره اکتفا میگردد. این هدف اصلی استفاده از اسمهای اشاره پس از ذکر توصیفات است. امّا به دنبال این هدف، اغراض دیگری نیز مدّ نظر میباشد. مانند اینکه منشأ احکام مابعد، اتّصاف مشارٌ الیه به آن صفات مذکور است.» (ابن عاشور، ج‏1: 239 )
همچنین آوردن اسم اشاره به جای ضمیر حکم را قطعی و بلیغ‌تر و تمامتر بیان میکند. در این کاربرد از اسماء اشاره، حکم پس از آن را استحقاق مشارٌ الیه پس از اتّصاف به اوصاف مذکور تأیید می‌کند. از دیگر موارد بلاغی این کاربرد اسمهای اشاره؛ ایجاز در کلام، تأکید و اختصاری است که در بر دارنده همه امور مذکور میباشد. در آیات مورد بح
ث از این غرض برای کاربرد اسمهای اشاره بسیار استفاده شده است که در این قسمت به بررسی آنها می‌پردازیم.
«أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (بقره: 5 )
« آنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و آنها به حقیقت، رستگاران عالمند. » (الهی قمشه‌ای)
در آیات ابتدائی سوره مبارکه بقره ذکر صفاتی برای اشخاصی آمده است، مانند: ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاقِ مال، ایمان به آنچه از سوی خدا بر پیامبرانش نازل شده و ایمان به آخرت. سپس با استفاده از «أُولئِکَ» به دارندگانِ این صفات مذکور اشاره شده و آنان را راه یافته به صراط مستقیم میداند و سپس با اسم اشاره دوّم علاوه بر تأکید، به رستگاری ایشان اطمینان میدهد.
همچنین با استفاده از ذکر اوصاف، شنونده را ترغیب به شنیدن فایده آنها میکند و با کاربرد اسم اشاره به جای ضمیر وقوع امر را بهتر و کلام را بلیغتر مینماید. با استفاده از اسم اشاره در این موضع، جامع تمامی صفات مذکور را مد نظر قرار میدهد. با اشاره به دور هم تنویه شأن موصوفین مذکور را بیان میدارد.
( تفتازانی در باب فصل و وصل از شرح مطوّل بیان نموده که استئناف و شروع کلام با ذکر اسم اشاره بلیغ‌تر از اعاده اسم مستأنف‌عنه میباشد. ایراد این گونه کلام با کاربرد اسم اشاره معنایش واضحتر، رساتر و نیکوتر است. زیرا قصد تنویه شأن مشارٌ الیه با صفات مذکور و آن احکامی که مابعدش میآید آشکارتر میگردد. این امر با قرار گرفتن اسم اشاره به عنوان مبتدا در ابتدای جمله استینافی حاصل می‌شود .) (همان، ج‏1: 239 )
«أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَهَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ » (بقره: 16)
« آنانند که گمراهى را به راه راست خریدند، پس تجارت ایشان سود نکرد و راه هدایت نیافتند.» (الهی قمشه‌ای)
«اشاره به منافقینی دارد که متّصف میباشند به همه آن صفات ناپسندی که در آیات قبل مذکور است. همان ادّعای اصلاحگری با وجود فسادشان، نسبت دادن بی‌خردی به مؤمنین با وجود بی‌خردی خودشان و تمسخر مؤمنین با وجود مسخره بودن خویش که به قصد بُعد منزلتشان در زشتی و حال بدشان با اشاره به دور مورد اشاره قرار گرفتهاند.» (آلوسی،1415ق: ج‏1/163) البتّه سیاق کلام نوعی توبیخ برای افراد موصوف را نیز در خود دارد.
« الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ‏. » (بقره: 27 )
«کسانى که عهد خدا را پس از محکم بستن مى‏شکنند و رشته‏اى را که خدا امر به پیوند آن کرده مى‏گسلند و در میان اهل زمین فساد مى‏کنند، ایشان به حقیقت زیانکارند. » (الهی قمشه‌ای)
‏ در این آیه ابتدا اوصافی از پیمان شکنان، قطع کنندگان خویشاوندی و فسادکنندگان در زمین ذکر شده است. سپس آنان را با اشاره به دور به قصد بیان بُعد منزلتشان، مشارٌ الیه قرار داده و مستحقّ زیانکاری میداند و ایشان را در این عقوبت حصر نموده است. همچنین علّت بیان حکمِ مابعد به دلیل اتّصافشان به صفات مذموم قبل است. «آمدن اسم اشاره به دور و تکرار مبتدا جهت تأکید حکم و احضار مشارٌ الیه ـ با اوصاف مذموم و مذکور گذشته ـ و به منظور تحقیرِ آنان می‌باشد.» (گنابادی،1408ق: ج‏1 / 85 )  
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ » (بقره: 39)
« و کسانى که انکار ورزیدند و آیات ما را دروغ شمردند، جاودانه دوزخى‏‌اند ) (الهی قمشه‌ای)
در این آیه کسانی توصیف شدهاند که کفر ورزیده و آیات الهی را تکذیب مینمایند. پس آن گروه که متّصفند به این صفاتِ سیئه و خصلتهای قبیحه با « أُولئِکَ » مورد اشاره قرار گرفته و خداوند آنان را شایسته ملازمت آتش و ماندگاری دائم در آن میداند. اشاره به دور، برای تنبیه به بُعد منزلتشان در کفر و خطا و دوری از راه حق است. به نوعی تعلیل گرفتاری در آتش را نیز بیان میکند.
« بَلى‏ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَهً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون‏ » (بقره: 81)
«آرى، هر کس اعمالى زشت اندوخت و کردار بدش به او احاطه نمود چنین کسانى اهل دوزخ‏اند و در آن آتش پیوسته معذّب خواهند بود. » (الهی قمشه‌ای)
در این آیه افرادی توصیف شدهاند که مرتکب اعمال زشت گردیده و کردار بدشان بر آنها احاطه پیدا کرده است. سپس افراد موصوف مذکور را با «أُولئِکَ» مورد اشاره قرار داده، ایشان را مستحقّ ملازمت با آتش دوزخ برای همیشه میداند.
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیها خالِدُون‏» (بقره: 82)
«و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند آنان اهل بهشتند و پیوسته در بهشت جاوید متنّعم خواهند بود.» (الهی قمشه‌ای)
یکی از شیوههای متداول در قرآن این روش است که پس از انذار و وعید به تبشیر و وعد نیز می‌پردازد. در این آیه نیز پس از وعید آتش به بدکاران، خداوند کسانی را توصیف مینماید که به او ایمان آورده و اعمال نیک انجام میدهند. سپس آنان را با «أُولئِکَ» مورد اشاره قرار داده، با سیاق حصرآنان راشایسته ورود به بهشت و متنعّم شدن در آن میداند.
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فِی خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها
إِلَّا خائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیم‏ » (بقره: 114 )
«و کیست ستمکارتر از آن که مردم را از ذکر نام خدا در مساجد منع کند و در خرابى آن اهتمام و کوشش نماید؟ چنین گروه را نشاید که در مساجد مسلمین در آیند جز آنکه (بر خود) ترسان باشند. این گروه را در دنیا ذلّت و خوارى نصیب است و در آخرت عذابى بزرگ. » (الهی قمشه‌ای)
در ابتدای آیه، ویژگیهای افراد ستمکاری بیان میشود که مانعِ ورود مسلمانان به مسجد برای ذکر خدا گردیده و سعی در خرابی مساجد خداوند مینمایند. سپس با «أُولئِکَ» آنان را که داری این صفات زشت میباشند مورد اشاره قرار داده و مستحقّ آن میداند که پس از این، با ذلّت و خواری، و ترسان وارد مسجد شده و در آخرت عذابی بزرگ نصیبشان گردد. این بیانِ حالت عجیب آنان در دنیا و گرفتاری به عذابی بسیار بزرگ در آخرت است.
«الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید