پایان نامه رایگان درباره
امر به معروف، مجاز مرسل، فعل مضارع پایان نامه ها

ثواب نیکوکاران خواهیم افزود.» (الهی قمشه‌ای)
«قریه» گر چه در زبان روزمره به معنى روستا است، امّا در قرآن و لغت عرب به معنى هر محلى است که مردم در آن جمع مى‏شوند، خواه شهرهاى بزرگ باشد یا روستاها، و منظور در اینجا بیت المقدس و اراضى قدس است. (مکارم شیرازی،1374: ج‏1/268)  
اکثر مفسران اتّفاق نظر دارند که مراد از «قریه» در این آیات «بیت المقدس» است و آیه کریمه‏ «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَهَ»(به زمین مقدس داخل شوید) آن را تأیید میکند. (طبرسی،1372:ج‏1/187)
بعضى گویند مقصود از این قریه «اریحا» است که در ناحیه غربى رود اردن و در شرق بیت‌المقدس بوده است.بعضى گویند که اریحا همان بیت المقدس است. (طالقانی،1362:ج‏1 /166 )
چنانکه از بررسی تفاسیر برمیآید در این مثال نیز به منظور اشاره به یک زمین و منطقه خاص از میان سرزمینهای دیگر به قصد تعیین و تمییز مشارٌ الیه از اسم اشاره «هذهِ» استفاده شده است. این اسم اشاره در آیه 161 سوره اعراف نیز با همین اغراض به کار رفته است: «وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هذِهِ الْقَرْیَهَ وَ کُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ … »( اعراف: 161)
«و چون به قوم موسى امر شد که در این شهر (بیت المقدس) مسکن کنید و از هر چه خواستید از طعامهاى این شهر تناول کنید … »(الهی قمشه ای)
«… فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ یُردّونَ الی اشَدِّ العذاب…»(بقره: 85)
«… پس جزاى چنین مردم بدکردار چیست به جز ذلّت و خوارى در زندگانى این جهان و بازگشتن به سخت‏ترین عذاب در روز قیامت؟ …. » (الهی قمشه ای)
«ذا» اسم إشاره و مفعولٌ به میباشد، (لام) برای بُعد و (کاف) برای خطاب است‏. در این آیه استفاده از اسم اشاره تنها اشاره حسی به شیء خاصی نیست بلکه اشاره به موضوعی معقول می‌باشد. مشارٌ الیه، عملی ناپسند یعنی پذیرش برخی از آیات و ایمان به آنها و انکار و ردّ برخی دیگر از آیات، همچنین پیمان شکنی و اقدام به قتل و اخراج بوده است. بنا بر این غرض از کاربرد اسم اشاره تقبیح عمل و شناعت آن با اشاره به دور مورد نظر قرار گرفته است و تأکیدی بر موضوع مذکور در ماقبل دارد.
«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ …» (بقره:126)
«و (به یاد آر) هنگامى که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا، این شهر را محلّ امن و آسایش قرار ده و اهلش را که ایمان به خدا و روز قیامت آورده‏اند از انواع روزیها بهره‏مند ساز…» (الهی قمشه ای)
(ها)حرف تنبیه(ذا) اسم إشاره و مفعولٌ به ‏اول است. در این آیه «هذا» اشاره است به سرزمین یا مکانی خاصّ و یا مکّه که خانه خدا در آن بنا شد. غرض از کاربرد اسم اشاره زیادت در تبیین مشارٌ الیه و مشخّص شدن کامل آن است وگرنه مکان معلوم بوده است.
«وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه‏ …» (بقره:231)
«و هر گاه زنان را طلاق دادید بایستى تا نزدیک پایان زمان عدّه یا آنها را به سازگارى (در خانه) نگاه دارید و یا به نیکى رها کنید، و روا نیست آنان را به آزار نگاه داشته تا بر آنها ستم کنید. هر کس چنین کند همانا بر خود ظلم کرده است …» (الهی قمشه‌ای)
اسم اشاره «ذلِکَ» مفعولٌ به و برای اشاره به عملی است که پیش‌تر ذکر شده و به منظور توجّه و اهتمام می‌باشد. اشاره به دور به غرض تقبیح فعل و بُعد منزلت آن در زشتی و فساد است. استفاده از «کاف خطاب » مخاطب قرار دادن نبی اکرم(ص) و یا هر شنونده دیگری است. این جمله و غرض، در آیه 28 آل عمران «…وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاه … » نیز در اشاره به عمل «دوست و ولی گرفتن مؤمنان از میان کفّار» و نیز در آیه 30 سوره نساء «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً » با غرضِ تحذیر و تهدید و همچنین بُعد منزلت، فضاحت و فساد عمل «قتل نفس و خوردن مال به باطل » بیان شده است.
همچنین در آیه 114 سوره نساء«…وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ …» نیز با «ذلک» به دادن صدقه و امر به معروف اشاره شده است تا در ادامه، وعده ثواب جهت انجام اعمال مذکور ماقبل داده شود. همچنین اشاره به دور با قصد بیان بُعد منزلت و رفعت شأن اعمال صالح به کار رفته است.
«أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها …» (بقره: 259)
« یا به مانند آن کس (عُزیر) که به دهکده‏اى گذر کرد که خراب و ویران شده بود، گفت: (به حیرتم که) خدا چگونه باز این مردگان را زنده خواهد کرد! پس خداوند او را صد سال میراند سپس زنده کرد… » (الهی قمشه ای)
«یُحْیِی» فعل مضارع، «هذه » مفعولٌ به مقدّم و «اللّه» فاعل مؤخّر می باشد. استفاده از اسم اشاره «هذه» مجاز مرسل از نوع اطلاق محل و اراده حال است. اشاره به اجساد و استخوانهای پوسیده باقی مانده از اهالی محل میباشد. از یک سو اشاره به بعید بودنِ امرِ احیای مردگان و آبادانی مجدد ویرانههاست و از سوی دیگر، در این استفهام، نوعی ت
عجیز (اعتراف به عجز در فهم )، تعجّب و بیان عظمت قدرت خداوند و مشاهده عینی این امر، نه شک و ناممکن بودن در افعال خالق هستی، وجود دارد. و این از «انّی» به معنای «کیف» اگر حال باشد و «متی» اگر ظرف باشد نیز مستفاد می‌گردد. زیرا سؤال از چگونگی انجام عمل است. همچنین معلوم میشود کسی همراه پیامبر مذکور در این آیه ( عُزیر (ع)) نبوده که اینچنین خودش را مخاطب قرار داده است. تقدیم مفعول بر فاعل نیز به جهت اعتنا و توجّه است.
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کانُوا غُزًّى لَوْ کانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذلِکَ حَسْرَهً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ.»(آل عمران:156)
«اى گرویدگان (به دین اسلام)، شما مانند کسانى نباشید که راه کفر (و نفاق) پیمودند و درباره برادران و خویشان خود که به سفر رفته و یا به جنگ حاضر شدند (و مردند یا به شهادت رسیدند) گفتند: اگر نزد ما مى‏ماندند به چنگ مرگ نمى‏افتادند و کشته نمى‏شدند. این آرزوهاى باطل را خدا حسرت دلهاى آنان خواهد کرد، و خداست که زنده مى‏گرداند و مى‏میراند و خدا به هر چه کنید آگاه است. » (الهی قمشه ای)
«اللّه» فاعل و مرفوع، «ذلک» مفعولٌ به أوّل، «حسره» مفعولٌ به دوم است. در این آیه، گمان و گفتار غلط گویندگانِ سخن باطل را که در ماقبل ذکر شده است و ناشی از اعتقاد و منطق گویندگان آن سخن بوده با «ذلک» مورد اشاره قرار داده و ایشان را حسرت به دل خواهد گذارد. به نوعی تعلیل عمل، تأکید بر امر و تهدید و وعید به جهت گفتار نادرست آنان و قرار دادن حسرت مقدّم بر عذاب است.
« الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّار»( آل عمران: 191)
«آنها که در هر حالت، ایستاده و نشسته و خفته، خدا را یاد کنند و دائم در خلقت آسمان و زمین بیندیشند و گویند: پروردگارا، تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده‏اى، پاک و منزّهى، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار.» (الهی قمشه‌ای)
«هذا» مفعولٌ به بوده و به صورت مفرد آمده چون اشاره است به خود امر خلقت که شامل همه مخلوقات آسمانها و زمین میشود و با عدول از ضمیر به اسم اشاره به خاطر توجّه کامل، تمایز آن به دلیل محسوس بودن و تعظیم آن از یک سو و از سوی دیگر اظهار تعجّب میباشد، زیرا امرِ خلقت بسیار با عظمت، هدفمند و موجب اقرار مخلوقات به بندگی است.
«… یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا … » (مائده: 41)
«… مى‏گویند: اگر [از طرف پیامبر اسلام‏] احکام [و فرمان‏هائى مطابق میل ما] را به شما ابلاغ کردند بپذیرید، و اگر آن را [مطابق میل ما] ابلاغ نکردند [از آن‏] بپرهیزید. … » (انصاریان )
«أُوتیتُم» فعل ماضی مجهول و محلاً مجزوم، فعل شرط و «تُم» نایب فاعل (مفعولٌ به اوّل)آن، محلاً مرفوع و اسم اشاره «هذا» مفعولٌ به دوّم است. با «هذا» اشاره به عمل تحریف اجرای حکم رجم(سنگسار) و جایگزینی آن با تازیانه برای زنای محصنه توسط یهودیان بوده که همین انتظار را از پیامبر اسلام نیز داشتند. بنا بر این کاربرد اسم اشاره جهت تأکید عمل مذکور در ماقبل میباشد.
«قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُم‏ …» (انعام: 150)
«بگو: گواهان خود را بیاورید بر اینکه خدا این را و آن را حرام کرده. پس هر گاه گواهى دادند (چون دروغ مى‏گویند) تو با آنها گواهى مده … » (الهی قمشه‌ای)
این آیه به دنبال آیات قبل در خصوص استدلال مشرکان بر شرک خود و نیز تحریم حلال خدا آمده است. پس در سیاقی با خطابِ تعجیزی (درمانده کردن) نه تکلیفی (حکم به انجام عمل) استدلالات باطل و تحریمها را با «هذا» مورد اشاره قرار داده تا آن را بدون تکرارِ موارد ذکر شده در قبل تأکید نماید. حاصل کلام نیز کنایه از عدم تحریم است زیرا مشرکان از آوردن شاهد برای ادّعای خود عاجز بودند.
«إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِینُهُم‏ … » (انفال: 49)
« و (یاد آر) آن گاه که منافقان و بیماردلان با هم مى‏گفتند که این مسلمین به دین خود مغرور و فریفته‏اند…» (الهی قمشه‌ای)
«غَرَّ» فعل ماضی، «ها» برای تنبیه «أولاءِ» مفعولٌ به مقدّم است. منافقین با «هؤلاء» به مسلمینی اشاره کردهاند که برای شرکت در جنگ بدر از شهر خارج شده بودند. این اشاره اینجا جایگزین افرادی است که در آیات قبل ذکر شدهاند و به دلیل قابل مشاهده و محسوس بودنشان نیامده. یعنی اینکه خداوند در آیات قبل به موضوع لشکر کشی کفّار و مقابله مسلمانان با ایشان پرداخته و در این آیه، منافقین، مسلمانان را به قصد احضار در ذهن و به غرض تحقیرِ آنان با استفاده از اسم اشاره به نزدیک مورد اشاره قرار دادهاند تا در باره آنها بگویند: آنان را دینشان فریفته است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع پایان نامه دربارهترکیب بدنی، آنتروپومتریک، استعدادیابی، فیزیولوژی

3-2-2 موضع مضافٌ الیه
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَهِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِین‏»( بقره: 31)
«و خدا همه اسماء را به آدم یاد داد، آن گاه حقایق آن اسماء را در نظ
ر فرشتگان پدید آورد و فرمود: اسماء اینان را بیان کنید اگر شما در دعوى خود صادقید.» (الهی قمشه‌ای)
(ها) حرف تنبیه (أولاء) اسم إشاره محلاً مجرور و مضاف الیه است. مرجع ضمیر «هم» و اسم اشاره «هؤلاء» هر دو آدم است نه اسماء، یعنى: سپس انسانها را به ملائکه نشان داد و گفت از کارها و آنچه اینان مى‏توانند، به من خبر دهید. ارجاع ضمیر جمع به آدم بدان علت است که مصداق تعلیم اسماء فقط او نبود بلکه فرزندانش نیز در نظر بودند و تعلیم او، به عبارت دیگر، تعلیم همه انسان‏ها بود چنان که در سوره اعراف، جریان سجود، بعد از خلقتِ عموم آمده است‏ «وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ‏» ( اعراف: 11 )(قرشی،1377: ج‏1/ 93)
پس در این آیه، «هؤلاءِ» اشاره به شخصیت اسماء و نه مسمیات آنها داشته و به منظور تأکید و تمایز کامل به کار رفته است .
« ثُمَّ عَفَوْنا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏ »

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید