پایان نامه با واژگان کلیدی
تعلیم و تربیت، مدارس جدید، دارالفنون، گلستان سعدی پایان نامه ها

در آذربایجان تأسیس شد مدرسهی تربیت، لقمانیه، سعادت و دبستان نوبر، بودند (رینگر، 1381: 196-178).
به طور کلی مدارس جدیدی که در این دوره تأسیس شد ثمرهی گرایشهای سیاسی- فکری بود که نخستین بار با پیدایش مدارس رشدیه نمایان شده بود و از آن پس در حال نیرو گرفتن بود. مدارس جدید نشانهی پیشرفت جنبش اصلاح اصیل و صادقانه بودند.
تحول آموزش که در این دوره ما شاهد آن هستیم از پایین به بالا بود یعنی بعد از آنکه در اواخر دورهی ناصرالدینشاه اصلاح آموزشی از سوی دولت شکل نگرفت به تدریج با تأسیس مدارسی از سوی حسن رشدیه عمومی شد و اصلاح آموزشی غیر دولتی توسط افراد اصلاحاندیش شکل گرفت. دو عامل باعث تحول آموزشی در این دوره شده بود. یکی تغییر انگیزههای اصلاحی و دیگری رشد و تقاضا برای آموزش به سبک اروپایی. فعالان آموزشی ایران از جو سیاسی در دوران مظفرالدینشاه بهرهمند شدند و مظفرالدینشاه اجازهی آزادی عمل زیادی را به اصلاح آموزشی داد، اما با وجود این وی حاضر نشد خود را متعهد به تغییرات بنیادی کند. نبود ابتکارات آموزشی از سوی شاه و دولت باعث شدکه اصلاح آموزشی عمدتا ازسوی صدراعظمها و افراد اصلاحاندیش صورت بگیرد. تأسیس انجمن معارف در تهران و تبریز گواه این ادعا بود. در دورهی مظفرالدینشاه به خاطر فضای بازسیاسیعمدتا تحول آموزشی بیشتراز طرف سازمانهای غیردولتی و گروههایی چون کارکنان امور خارجه، دانشآموختگان سابق دارالفنون، علما، و تجار صورت گرفت و نکتهی جالبتوجه اینکه ما در این دوره شاهد تأسیس مدارسی برای دختران هم میباشیم.

2-4-2-تحولات فرهنگی
این دوره آغاز تحولات فرهنگی در روزگار قاجار است. در زمینهی انتشار روزنامه و کتاب تحولاتی به وقوع پیوست. دراین دوره به خاطر فراهم شدن جو سیاسی –اجتماعی مساعد، زیاد شدن تحصیلکردهها و همچنین افزایش آگاهی و بیداری عمومی، در روزنامهنگاری تحولی به وجود آمده بود و آن رواج روزنامههای غیردولتی و یا ملی بود. این روزنامهها در داخل کشور انتشار مییافت، ولی دولتی نبود. اولین روزنامهی غیردولتی در عصر مظفری روزنامهی تربیت به قلم میرزا محمدحسین فروغی ملقب به ذکاءالملک بودکه به طور هفتگی دائر میشد و امینالدوله آن را یومیه میکند (افضلالملک، 1361: 99) و از دیگر روزنامههای ملی این زمان روزنامهی شرافت، ثریا، حبل المتین، کلکته، ادب، مظفری، حدید در بوشهر، نوروز در تبریز، مکتب، اخوت، معارف، احتیاج در تبریز، کمال، طلوع و ….بود (سپهر، 1368: 315).
کتابهایی نیز منتشر شد. از کتابهای چاپ شده در این زمان، کتابهای احمد و سایر رسائل طالبوفتبریزی و کتاب ابراهیمبیگ تبریزی و از همه بالاتر خطابههای اقبالالدوله هندی بود. این دوره مثل دورهی ناصرالدینشاه نبود که کسی جرأت بیان اوضاع و ترقیات اجتماعی و سیاسی ملل اروپا را نداشته باشد. هرکس هرچه میدانست بی پروا صحبت میکرد. خواندن کتابهای طالبوف و ابراهیمبیگ و خطابههای اقبالالدوله و مقالات روزنامههای چاپ خارج اعم از فارسی و عربی و فرانسه و انگلیسی (مستوفی ،1360: 2/19) و همچنین کتابهای رمان و ترجمه کتابهای خارجی مانند سه تفنگدار ،کنت منت کریستو …. رواج پیدا کرد (ناظمالاسلام کرمانی، 1357: 3/656). در این دوره اعزام محصل به خارج از کشور، هرچند نسبت به زمان ناصرالدینشاه کمتر بود، اما در عوض دست بخشخصوصی در اعزام فرزندان خود به خارج بازگذاشته شد (سرمدی، 1372: 39).

2-4-3-تحولات اجتماعی
اوضاع اجتماعی در این دوره بهم ریخته شده بود و به واسطهی هرج و مرج عمومی و تقسیم حوزهی قدرت به گروههای طرفدار روسیه و اروپاییها، خارجیها هر آنچه که توانستند از معادن، نفت، گمرکات و مواد کشاورزی به غارت بردند (سریع القلم، 1389: 136-135). با به قدرت رسیدن امینالدوله به صدارت تا حدودی وضع مملکت بهبود یافت و تحولاتی در این دوره به وقوع پیوست که واقعا از همه جهات مفید و مثبت بود. اولین اقدام وی بهبود وضع اقتصادی کشور بود که در این زمینه کارخانههایی تأسیس شد ازجمله، کارخانهی قند و کبریتسازی کهریزک به سبک اروپایی توسط کمپانی بلژیکی در سال 1315، (افضلالملک، 1361: 159-157) کارخانهی شیشهسازی، بلورسازی، توسط یک نفر اروپایی (همان: 160) کارخانهی ریسمانبافی که نسبت به دیگر کارخانهها بیشرفت خوبی داشت (سپهر، 1368: 158).
در زمان صدارت کوتاه امین الدوله علاوه بر تأسیس چند کارخانه اقدامات دیگری نظیر تأسیس مجلس شبه قانون گذاری به نام مجلس خاص دولتی، اداره منظم مالیه و گمرک و خزانه، پستخانه مدرن، و…..صورت گرفت اما وی با مخالفت طرفداران امینالسلطان از صدارت معزول شد و میرزا علی اصغرخان امینالسلطان که نسبت به اصلاحات تعهدی نداشت، جایگزین وی شد. امینالسطان مملکت را دچار استقراض خارجی کرد و راه را برای مداخلهی دولتهای روس و انگلیس در امور مالی کشور هموار کرد. پس از امین السلطان در سال 1321ق عین الدوله به صدارت رسید که به علت مخالفت آزادیخواهان و مشروطه طلبان و نارضایتی مردم، مظفرالدینشاه به ناچار او را برکنار کرد و فرمان مشروطیت و متعاقب آن اولین دورهی مجلس شورای ملی را در 17 شعبان 1324ق گشایش یافت و قانون اساسی در 51 ماده به تصویب رسید.
در این دوره با همهی مشکلات بی پولی، بیماری و ضعف روحی و جسمی شاه، نفوذ روز افزون سیاست خارجی، سستی ارکان حکومتی، تحولات اجتماعی مهمی صورت گرفت. که به آنها اشاره می شود:
رواج کلاه نمد برای اهالی نظام، تأسیس شرکت اسلامیه در اصفهان و تهران، منع مالیات قصابخانه، ا
نکشاف صنعت کاشی طلائی «رفیماتیک» در تهران، ایجاد مدرسه سیاسی در تهران، شیوع ماشین زراعت در خالصجات دولتی، ازدیاد قزاق که پانصدنفر بوده در سال چهارم سلطنت به هزار و دویست نفر رسید، تأسیس راه شوسه از رشت به تهران، شروع سنگفرش و تسطیح معابر تهران، کاوش شهر شوش که امتیازش به فرانسه داده شد، شیوع تلمبههای بخاری، رواج پول نیکل، بنای عمارت جدید در عمارت گلستان و سقف بلوری و چراغهای برق در زیر آن، ازدیاد چراغ برق در عمارت سلطنتی، بروز تخم چای در گیلان و تخم جنگل در جاجرود، ترقی گمرک و تذکره و پست ایران، ایجاد وزارت کابینه برای ثبت و ضبط احکام، ایجاد صندوق مالیات، رواج چرخ خودنویس در تهران، شیوع تلفون و فنوگراف، شیوع چراغ برق در کوچههای رشت و خانهها و خیابانهای تهران، تأسیس آسیای بخاری در تهران، ایجاد تمبر و برات دولتی، شیوع اتومبیل در تهران، تأسیس چاه نفت درکرمانشاه، تأسیس راه شوسه آستارا، شیوع لنترماژیک (چراغ سحری )، شیوع گراور چاپ در تهران، شیوع ماشین عکس بی عکاس، شیوع ماشین چاپ و منگنه ، ایجاد رختشورخانه، شیوع عکس جوجه در آوردن، ایجاد ماشین آجر پزی (سپهر ،1368: 318-315) رواج آشکار گرفتن رشوه توسط ملاها، کشیدن تلفن به خانهها و مشروطه شدن دولت و سلطنت ایران (ناظمالاسلام کرمانی، 1357: 3/656).
به طور کلی اگرچه در این دوره با دادن امتیازهای بیشتری به بیگانگان و گرفتن قرض از استعمارگران روس و انگلیس مصادف بود، ولی تحولات آموزشی – فرهنگی روی هم رفته نسبت به دورهی ناصرالدینشاه چشمگیرتر بود و ضرورتهای جامعه و ضعف بیش از حد حکومتگذاران، قدرت و شور مردم را بیش از پیش کرده بود و زمینههای مادی و معنوی انقلاب مشروطیت آماده میشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع پایان نامه با موضوعمهندسی ارزش، کارآفرینی، مدیریت پروژه، فناوری اطلاعات

2-5-آموزش و تعلیم و تربیت دختران

قبل از نهضت مشروطه و پیدایش و تأسیس مدارس جدید دخترانه، اصولا مراکز و سازمانهایی که از سوی دولت و یا افراد در خصوص آموزش و تعلیم و تربیت دختران ایجاد شده باشند وجود نداشت. تعلیم و تربیت رسمی دختران عموما به صورت مکتبخانهها، تدریس خصوصی در منازل، حوزهیعلمیه و یا آموزش از سوی زنان، پدران یا برادران خود انجام میگرفت (واتسن،1340: 11). در مکتبخانهها دختران تا سن هفتسالگی و به صورت مختلط در کنار پسران به آموختن میپرداختند. مواد درسی نیز عموما آموزشهای عربی( صرف و نحو)، مسائل دینی، دیوان حافظ، گلستان سعدی، مثنوی مولوی و مانند اینها را شامل میشد.
مونس الدوله این مکتبخانهها را این چنین توصیف میکند:
«در هر شهری بخصوص تهران، مکتبخانههای زنان بود. معلمه و مدیرهی این مکتبخانهها پیرزنی بود که او را میرزا باجی خانم میگفتند. دخترها هر روز صبح کتاب قرآن و چاشتهبندی، یعنی دستمال بسته نهار خود را برمیداشتند و چادر و چاقچور میکردند و همراه پدر یا برادرانشان تا در مکتبخانهی زنانه میآمدند. درِ مکتبخانهی زنانه همیشه بسته بود که مبادا مردی سرزده وارد شود … دختر به محض ورود چادر و چاقچور و روبنده خودش را بر میداشت چادر نماز سر میکرد و توی اتاق مکتبخانه میرفت هر دختر یک تکه گونی یا پلاس داشت که روی آن مینشست و پیش خلیفه، یعنی دختر بزرگتر درس خودش را روان میکرد. بعد پای تشکچهی ملاباجی میرفت و درس خودش را پس میداد.کتاب درسی دخترها پیش از همه قرآن مجید بود » (مونسالدوله ،1386: 156-155).
اشراف و اعیان که معلم سرخانه برای پسران خود میآوردند، گاه دختران خود را هم اجازه میدادند که نزد معلم درس بخوانند و عدهی کمی در طبقه متوسط جامعه، دختران خود را به مکتبخانه میفرستادند. داشتن خط خوب، هنر دختران در خاندانهای بزرگ به شمار میرفت و احیانا شعر نیز میگفتند و تعلیمات آنها بیشتر جنبه تفنن و تجمل داشت تا احتیاج زندگی.
خانم لیدی شیل دربارهی وضع سوادآموزی زنان خانوادهی مرفه و بزرگ قاجاریه مینویسد:
« زنان طبقه مرفه معمولا با سواد و با شعر و ادب مملکت خویش آشنایی دارند و اغلب آنان قرائت قرآن، نه به معنی آن را میدانند. در میان زنان ایل قاجار و بخصوص خانوادهی سلطنتی تعداد افراد با سواد خیلی زیاد است. اکثر آنها مکاتبان خود را شخصا و بدون کمک میرزاها مینویسند« (شیل، 1386: 89).
برنامهی درسی دخترهای اندرون هم مثل مکتبخانههای زنانه، یاد دادن قرآن مجید بود. بعضی ملاباجیهای باسلیقه، دوخت و دوز نیز یاد میدادند. یک عده از ملاباجیها نیز برای همیشه در اندرون میماندند به خانمها مسائل دین یاد میدادند. آنها شرححال دوازده امام و چهارده معصوم را برای خانمها میگفتند و خانمها بدون اینکه بخوانند و بنویسند گفتههایملاباجیها را از بر میکردند. درخانههای اشراف بزرگ، مثلا خانوادهای سلطنتی دختر خانمهایی پیدا میشدند که خط بسیار خوبی داشتند، شعر میگفتند، ادیب و نویسنده نیز بودند مثلا یکی از این شاهزاده خانمها ضیاءالسلطنه دختر فتحعلیشاه است و دیگری خانم تاجالدوله زن سوگلی فتحعلیشاه و دیگر فاطمهخانم انیسالدوله زن ناصرالدین شاه که خط خوبی داشت (مونس الدوله،1386: 162-161) علاوه بر اینها آموزشهای دیگری هم به دختران داده میشد که صورت رسمی نداشت. این آموزشها عبارت بودند از: تعلیم خانگی و مجالس روضه، تعلیمات دختران در خانه عبارت بودند از: آموختن آداب معاشرت. برای مثال اگر زنی جلوی خانمهای مسن میخندید، میگفتند زنی بی تربیت و جاهل است. زنی را با تربیت میدانستند که پیش پای بزرگترها تمام قد بلند شود. با تعظیم سلام کند، تا از او سوالی نکردهاند حرفی نزند…..و فراگیری هنرهایی مثل گلدوزی و گلسازی و ب
افندگی، نخ ریسی و مانند اینها برای زن ایرانی بیشتر از سواد اهمیت داشت (همان: 156 – 155).
فراگیری دروسحوزوی درحوزههای علمیه بعد از مکتبخانهها بود. کسانی که مرحلهی مکتبخانه را با موفقیت به پایان میرساندند، میتوانستند به آن راه یابند و ظاهرا برای دختران عمومیت نداشت. تنها دخترانی که به لحاظ مالی امکان استخدام معلم سرخانه داشتند یا دخترانی که یکی از بستگان نزدیک آنها تحصیلات حوزوی داشتند، میتوانستند مدارج بالای علمی را طی کنند. در این زمینه، از بانو مجتهده نصرتبیگم امین اصفهانی به عنوان کسی که توانست بعد از مکتبخانه نزد بستگان خود مدارج بالای علمی را طی کند میتوان نام برد(همانجا).
در کنار آموزش به شیوه سنتی، زمینهی آموزش دختران به سبک جدید، از اوایل حکومت قاجار شکل گرفت. این امر نتیجهی ارتباط با کشورهای اروپایی، تبادل سفرا، تأسیس مدارس خارجی توسط میسیونرهای مذهبی، تأسیس دارالفنون و انتشار روزنامه، مسافرتها و آشنایی


دیدگاهتان را بنویسید