نقش عوامل مدیریتی در جذب منابع

2-2-5-1-1 نقش عوامل مدیریت منابع انسانی در جذب منابع

بر اساس تعریف؛ مدیریت منابع انسانی برای حداکثر نمودن یکپارچگی سازمانی، تعهد کاری و کیفیت کاری طراحی شده است. این رویکرد تفاوت­های زیادی با رویکرد سنتی مدیریت کارکنان دارد. در رویکرد سنتی به کارکنان تنها به عنوان یک عامل از عوامل تولید می­نگرد و تأکید اصلی سیاستهای روابط کار در رویکرد سنتی بر لزوم ثبات، ساختارمند کردن تضادها، تعریف اهمیت کار، اعمال کنترل می­باشد. بر اساس این تعریف، نهادینه کردن رفتارهای مطلوب از طریق این اعمال کنترل حاصل می­شود. در رویکرد سنتی هدف اصلی مدیریت کارکنان حداقل کردن اعمال فشار بر کارکنان از طرف مدیران صف و ستاد می­باشد (استارکی و مک کینالی[1]، 1993). این رویکرد غیر استراتژیک، منفعل و کوتاه مدت بوده و در مقابل کارکنان سطوح پایین و واحدهای تخصصی با محدودیت روبرو می­باشد ( مایلر[2]،2000). در مقابل رویکرد مدیریت منابع انسانی اولاً؛ کارکنان را مهمترین منبع سازمان می­نامد که با منابع دیگر سازمان متفاوت هستند این تفاوت از سطوح گوناگون توانایی­ها و تفاوت­های فردی موجود در بین کارکنان و تفاوت در انگیزه­ها و تعهدات آن­ها ناشی می­شود، به علاوه منابع انسانی تنها منبعی است که ظرفیت ایجاد گروه برای دفاع از علائق و اهداف خود را دارد. ثانیأ رویکرد مدیریت منابع انسانی یک رویکرد استراتژیک است این استراتژیک بودن از آنجا ناشی می­شود که کارکنان می­بایست در مسیری مدیریت شوند که نقش کلیدی خود را در اجرای استراتژی سازمان بشناسند و یک هدف کلیدی و مرتبط با اهداف کارکنان آنها را جهت حمایت از استراتژی سازمان برانگیزد. ثالثأ از دیدگاه دیگر مدیریت منابع انسانی تنها بر جنبه­های اجرائی امور کارکنان چون آموزش، استخدام و پاداش دادن دلالت نمی­کند بلکه مدیریت منابع انسانی در راستای برآورده کردن رضایت­بخش نیازهای کارکنان در محیط کار و حل مشکلات آنها طراحی شده است. رابعأ این رویکرد کمتر بر جنبه­های رسمی روابط بین کارکنان و مدیر تأکید می­ورزد و بیشتر سعی دارد این گونه روابط را با توجه به موقعیت هر فرد و به شکل غیر رسمی توسعه دهند(استارکی و مک کینالی، 1993).

سازمان­ها برای استفاده از نتیجه مزایای بالقوه­ای که در منابع سازمان ذخیره شده­اند نیازمند استقرار سیستم هستند. مطالعات انجام شده توسط محققان تأیید می­کند که اقدامات مدیریت منابع انسانی از قبل گزینش، ارزیابی و پاداش، به تنهایی با عملکرد مالی مثبت شرکت­ها ارتباطی ندارند در حالی که وقتی آنها در قالب یک سیستم عمل کنند تأثیر مثبت فراوانی بر عملکرد شرکت خواهند داشت. این مطالعات بر لزوم توجه به سیستم به جای اقدامات مجزا جهت انجام وظایف مربوط به منابع انسانی تأکید دارند(مک ماهان و دیگران[3]، 1996).

با پذیرش منابع انسانی به عنوان عامل اصلی ایجاد مزیت رقابتی پایدار آموزش و توسعه کارکنان اهمیت بیشتری خواهد یافت. فعالیت­های منابع انسانی منجر به رضایت شغلی کارکنان می­شود و کارکنان راضی نیز با تلاش بیشتر خشنودی مشتریان را باعث می­شوند(گرگ ال[4]، 1388).

2-2-5-1-2 تبلیغات

در عصر فرارقابتی حاضر،  همه ارتباط گران شرکت ها در پی آن هستند که اطلاعاتی را در ذهن مشتری یا مخاطب قرار دهند که در تصمیم به خرید آنها تاثیر گذارد(نوروزی و قلندری، 1388). در این راستا، بازاریابی در فعالیت های تجاری، رویکردی است که بر بهبود عملکرد فعالیت های تجاری از طریق جلب رضایت مشتریان متمرکز است(انیو و ویت، 1389). و یک فرایند اجتماعی و مدیریتی است که مدیریت آن عبارت است از فرایند برنامه ریزی و اجرای پندار، قیمت گذاری، تبلیغات پیشبردی و توزیع اید ه­ها، کالاها و خدمات،  به قصد انجام  مبادلاتی که به تامین اهداف انفرادی و سازمانی منجر گردد(کاتلر، 1388). همچنین ،بازاریابی خدمات؛ یعنی شناسایی نیازهای خدماتی مردم و مشتریان و معرفی و شناساندن آن با ابزارها و شیوه­های مطالعه شده و موثر(معظمی، 1373). بازاریابی خدمات بر اساس مفاهیم پایه ای بازاریابی شکل گرفته و مفاهیم آن در طی سال­ها از مطابقت با فلسفه گرایش، به مشتری نشات گرفته است( گیلمور [5]،2003). از سوی دیگر، آنچه در بازاریابی و بازاریابی خدمات حائز اهمیت است، ارتباطات است؛ به گونه­ای که امروزه ارتباطات جزء لاینفک کلیه استراتژی­های بازاریابی به شمار می­روند، زیرا نقش مهمی در ایجاد آگاهی در مشتریان در ارتباط با محصولات و خدمات سازمان ها داشته ، تا حد زیادی در ایجاد جایگاه  مناسب برای سازمان در بازار نقش دارند(انیو و ویت، 1389). در این راستا، تبلیغات که یکی از اجزای مهم و تاثیرگذار فرایند بازاریابی و یکی از ابزار ارتباطات است، از جایگاه ویژه­ای در بازاریابی برخوردار است و هر نوع معرفی غیرشخصی و ترویج ایده ها – کالا و یا خدمات در مقابل پول که یک فرد یا مؤسسه مشخصی آن را انجام می­دهد ر ا شامل می­شود(کاتلر،آرمسترانگ، 1380). به عبارت دیگر، تبلیغات نوعی روش ارتباط جمعی است که از طریق آن اطلاعاتی درباره کالا یا خدمات به صورت غیرحضوری به مشتریان ارائه می­شود و عموما  در آن  از رسانه­هایی، مانند: تلویزیون، رادیو، اینترنت و مطبوعات نوشتاری استفاده  می­گردد (انیو و ویت،  1389). برنامه­ریزی تبلیغاتی برای کالاهای تولیدی کار چندان دشواری نیست، اما برای محصولات خدماتی وضع به شکل دیگری است تنها با محسوس سازی، تعیین هوشمندانه اهداف تبلیغاتی و نهایتاً اتخاد استراتژی­های تبلیغاتی مناسب است که می­توان به اثربخشی فعالیت های تبلیغاتی امید داشت (بختایی و گلچین فر، 1385).  تبلیغات خدمات به عنوان ابزاری به منظور کمک به مصرف­کننده برای عبور از فرایند چالش برانگیز، تصمیم گیری است. ویژگی های ناملموس بودن[6] تفکیک ناپذیری[7]، عدم تجانس[8] وفناپذیری[9]  بررفتار مصرف کننده در مراحل تصمیم گیری تاثیر می­گذارد(مورتیمر[10]، 2002).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   گام‌های یک برنامه بازاریابی اجتماعی

گسترش آغازین مفهوم تبلیغات بانکی از کندی خاصی برخوردار بوده است، چرا که بانکداران سنتی فکر می کردند نیازها و خدمات مالی مورد تقاضای مشتریان ، همانند خرید دیگر کالاهای مصرفی و صنعتی نیاز به تبلیغات ندارد، اما پس از دهه 1960 بود که با توجه به شرایط حاکم بر جهان و ایجاد وضعیت رقابتی بین بانک­ها، تدریجاً بانکداران استفاده از تبلیغات بانکی را برای معرفی خدمات مالی خود به مشتریانشان و ترغیب آنها به استفاده از خدمات بانکی که عرضه آغاز می­کردند نمودند )کاتلر، 1377).  تبلیغات بانک ها عبارت است از تشریح جایگاه و معرفی توانمندی های یک بانک و ایجاد روشنگری های لازم در مورد شرایط و موقعیت منحصر به فرد آن بانک در زمینه ارائه خدمات به مشتریان(کنگرلو، 1387). در بانکداری هر روز شاهد خدمات متفاوتی هستیم که به سرعت از جانب رقبا تقلید می­شوند و این امر، لزوم توجه به بازاریابی را محسوس­تر می سازد (صفدری، 1388).

بانک ها و موسسات مالی، به طور ذاتی حیاتی وابسته و منوط به مشارکت و تعامل با مشتریان دارند و تقویت این میزان مشارکت با هدف افزایش سهم از بازار، شالوده و بنیان رقابتی شده است که از طریق تنوع بخشی در خدمات و نحوه ارایه آنها،  اعمال تخفیف در هزینه و تسهیل در فرایند ارایه خدمات واستفاده گسترده از ابزارهای ارتباطی و رسانه­های جمعی نمود  می­یابد (برزین، 1389). رسانه[11]، وسیله، مرکب یا محملی است که پیام به وسیله آن از یک محیط به محیط دیگری انتقال داده می شود(بلوریان، 1376). و یکی از وظایف مهم آن، ارتباط است که نقش مهمی در تبلیغات و بازاریابی دارد(خوبه، 1386). تبلیغات از طریق انواع مختلف رسانه ها ارائه می­گردد. رسانه های مختلف به علت تاثیرگذاری های متفاوت بر مخاطب، واکنش­های متفاوتی را به همراه خواهند داشت. بنابراین ، می توان به جرات اظهار داشت انتخاب رسانه تبلیغاتی، عامل مهمی در موفقیت هر فعالیت تبلیغاتی است (آدولجو[12] و همکاران، 2009).در خصوص بانک­ها می­توان گفت انتخاب ابزارهای تبلیغاتی بانکداری به گروه های هدف بانک بستگی دارد(مایالنکیس [13]، 2008). با این فرض که هر رسانه دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود است، استفاده از الگوهای ترکیبی که در آن یک یا چند رسانه رهبر وجود دارد و از سوی سایر رسانه ها حمایت می شود، مناسب است.  یکی از وظایف مهم هر بازاریاب، تعیین مؤثرترین ترکیب تبلیغاتی است. انتخاب رسانه خود یکی از تصمیمات اساسی برنامه تبلیغاتی است. به عبارت دیگر، مدیران بازاریابی به هنگام تهیه یک برنامه تبلیغاتی باید همواره کار را با شناسایی و تعریف بازار هدف و انگیزش های خریدارآغاز کنند(کاتلر، 1388).

[1] . Starkey and McKinlay

[2]  . Miller

[3] . Mc Mahan

[4] . Greg L. stewart

[5] . Gilmore

[6] . Intangibility

[7] . Inseparability

[8] . Heterogeneity

[9] . Perishability

[10] . Mortimer

[11] . Media

[12] . Aduloju

[13] . Mylonakis

دسته‌ها: مقاله