شرم

شرم ایده فوق العاده کهنی است. ارجاعات به نقش شرم در شکل­دهی رفتار –پاسخ عاطفی درونی به کنش­ها، ایده­ها، واژه­ها یا افکار خجالت­آور که هرگاه فاش شود، شخص را با کاستن از ارزش و مقام او در خانواده و اجتماع تهدید می­کند – در همه سنت­های مذهبی و فرهنگی کم وبیش یافت می­شود. فرهنگ­های آفریقایی و آسیایی از شرم مستمراً به عنوان وسیله­ای برای حفظ و نگهداشت کنترل اجتماعی بر طیف گسترده­ای از رفتارها استفاده می­کنند. (جی آر[2]،189:2004). مطالعه علمی شرم طی 25 سال گذشته، رشد قابل ملاحظه­ای داشته است. در نتیجه، چهارچوبهای نظری متعددی در تصریح نقش شرم و احساسات مرتبط در تعین انگاره­های فردی و رفتار مطرح گشته­اند. پاره­ای از این چهارچوب­ها شرم را به سان احساس خودآگاهانه­ای مفهوم­سازی کرده­اند که از احساسات غلیظ بی­ارزشی یا ناتوانی و کاستی ترکیب شده و از ارزیابی­های عام خودانگاره با توجه به فاصله بین درک از خویشتن و تصور ایده­آل از خود سرچشمه می­گیرد. محققان خاطر نشان ساخته­اند که شرم به خاطر تصورات شخص از بایسته­های کم­وکیف نگاه دیگران به وی، معمولاً به از دست رفتن عزت نفس و میل قوی به مخفی­شدن منجر می­شود. بسیاری از شواهد و قراین کمی و کیفی نیز از این ابعاد شرم حمایت کرده­اند (تیبت[3]،234:1997).

در سالهای اخیر توجهی روزافزون به شأن احساس و عاطفه و بخصوص شرم در حیات اجتماعی در تقابل با تمرکز معرفتی غالب در علوم انسانی، مبذول شده است. برای نمونه، کریب[4] و وولگر[5] استدلال کرده­اند که بیناذهنیت[6] اصلی نه شناختی که عاطفی است. چنین علاقه­ای، با وجود تجدید حیات، جدید نیست و به انحای مختلف در آثار برخی    جامعه­شناسان از جمله زیمل، گافمن و الیاس مشهود بوده است. (رای،353:2004). داروین نیز به این موضوع پرداخته است. داروین نخست به توصیف ریشه­های بیولوژیک و اجتماعی شرم می­پردازد. داروین در واقع، تلقی از ارزیابی­های منفی از خویشتن را- همراه با سرخ شدن به عنوان یک علامت بیرونی- به عنوان علت شرم می­داند. داروین بر این باور است که شرم عاطفه­ای اجتماعی است که هنگام دیدبانی کنش شخصی خود با نگاه به خویشتن از منظر دیگران بروز می­کند (جی آر،189:2004).  الیاس بدین موضوع پرداخته است که چگونه رشد روزافزون تعامل مضبوط اجتماعی، از حدود قرن هفده و هجده، با افزایش آستانه شرم و خجلت پیرامون تن و بدن همراه و همگام بوده است (ریتزر،215:1389؛جلایی­پور،422:1387). در قرون وسطی غیرعادی نبود که زنان و مردانی، که شاید آشنایی چندانی نداشتند، شب را در یک اتاق واحد بگذرانند و لخت بخوابند. در شب عروسی یک زوج در قرون وسطی دسته­ای از افراد عروس و داماد را تا تخت­خوابشان همراهی می­کردند. ساقدوش­ها لباس عروس را درمی­آوردند. برای آن­که ازدواج قانونی محسوب شود، همخوابگی زوج باید در حضور دیگران نمایش داده می­شد. عروس و داماد باید با هم می­خوابیدند. البته امروزه تمام   این­ها در پشت مرز شرمساری رفته است و عروس و داماد شب عروسی­شان را فقط در حضور هم    می­گذارنند (ریتزر،217:1389). رفتارها با یک بار اجرا شدن در ملأ عام، نظیر رفع حاجت یا اختلاط و همخوابگی، به امری به شدت محرمانه و مستور تبدیل می­شود. شرم در اینجا، جزئی از «چسب» اجتماعی است که روابط یکپارچه­ای را وصل می­کند، به گونه­ای که اکثریت کنش­های آدمی متضمن انتظار شرم بالقوه می­شود (رای،353:2004).

بی تردید احساسات و عواطف نقش بسزایی در حیات روزانه ایفا می­نمایند. به گفته جان الستر، «ما انتخاب­گر احساسات نیستیم؛ بلکه در قفس احساسات اسیریم». منظور الستر این است که «احساسات مهم­ترین عامل پیوند دهنده یا چسبنده­ای است که آدمیان را به همدیگر متصل می­سازد». برخی احساسات به سبب نقض اصول و قواعد اخلاقی رفتار بروز می­کند. این نوع احساسات را، احساسات اخلاقی می­نامند. احساسات اخلاقینقش شایانی در هدایت و راهنمایی انتخاب احساسات رفتاری و اخلاقی مرتبط با رفتارهای اخلاقی ایفا می نماید. شرم و گناه به عنوان دو مورد از مهم­ترین احساسات اخلاقی عنوان شده است. احساسات اخلاقی مانند خجلت[7]، شرم، غرور[8] و گناه[9] به عنوان «فشارسنج اخلاقی عاطفی» عمل می­کنند و بازخورد پذیرش عاطفی و اخلاقی را به ما منتقل می­نمایند. به این طریق، احساسات اخلاقی متضمن «حمله» به خودانگاره شخص بوده و نقطه شروع تنظیم یا تعدیل عاطفی و رفتاری واپسین است. احساسات اخلاقی- یا «خودآگاه»- بالذات اجتماعی­اند و ریشه در روابط اجتماعی دارند که در چارچوب آن نه تنها افراد تعامل می­کنند، بلکه خویشتن و یکدیگر را ارزیابی و داوری می­کنند (تافی[10]،352:2008).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دلایل بکارگیری مدلهای تعالی سازمانی برای ارزیابی عملکرد

تعریف شرم و همچنین نتایج و لوازم آن در علوم اجتماعی، محل نزاع و مناقشه است. اینکه آیا شرم عاطفه­ای است مثبت یا منفی؟ (توسونی،9:2004). شرم عاطفه­ای است که هرگاه به گونه­ای رفتار شود که از حیث اخلاقی ناپسند بنماید، بروز می­کند. شرم نقش مهمی را همنوایی یا عدم همنوایی شخص با هنجارهای گروه ایفا می­کند. شرم آنگاه بروز      می­کند که دریابیم هویت اخلاقی ما، نقض شده یا توسط رفتارها و کنش­های ما معرض تهدید و تخریب قرار گرفته است (آسلاند[11]،1:2009؛بریث ویت،9:2001). در مجموع شرم احساسی کاملاً منفی و بحرانی است که با تنزل و رسوایی و خفت و خواری ارتباطی وثیق و تنگاتنگ دارد (شف[12]،266:2001).

شرم به عنوان یکی از مهم­ترین، تلخ­ترین و غلیظ­ترین احساسات تعریف شده است. شرم موقعی بروز می­کند که فرد فعلی را که ناقض هنجارهای درونی­شده است، انجام دهد و احساس کند در تطابق با هنجارهای گروه شکست خورده است. عمل به خودی خود اهمیتی ندارد، بلکه در واقع فرد به عنوان شخصِ فاعلِ رفتار حائز اهمیت است. فرد در حضور دیگران احساس شرم می کند. معروف است که «ما اغلب به انجام رفتاری مبادرت می­ورزیم که بتوانیم از احساس شرم جلوگیری کنیم … انتظار شرم در مقام یک ناظم و پاسبان مقتدر رفتار عمل می­کند».

لوئیس[13] (2003) اجمالاً به چهار خصلت پدیدارشناختی شرم اشاره داشته است. میل به مخفی شدن یا پنهان شدن یکی از ویژگی­های اساسی پدیدارشناختی شرم است؛ یعنی، این تمایل جزء نیرومندی از آن تجربه است. دومین ویژگی شرم، درد، نارضایتی و خشم تند و شدید است. در حقیقت، همین شرم را از خجلت و کمرویی تمیز می­دهد. خصیصه سوم، احساس ناخشنودی، بی­کفایتی و بی­ارزشی است. شرم حالت کلی توسط خود در رابطه با خود است. و ویژگی چهارم آمیختگی سوژه و ابژه است. در شرم، ما هم به ابژه و هم به سوژه شرم تبدیل می­شویم. نظامِ خود در فضایی احاطه      می­شود که به موجب آن توان عمل یا تداوم کنش فوق­العاده سخت و دشوار می­گردد. شرم فعالیت پیوسته و بی­وقفه را از هم می­گسلد، طوری که خود کاملاً بر خویشتن متمرکز شده و نتیجه مبهم و مغشوش می­شود: ناتوانی در تفکر و اندیشه روشن و صریح و ناتوانی در سخن گفتن و عمل کردن (لوئیس،1187:2003).

این چهار ویژگی پدیدارشناختی ما را قادر می سازد تا شرم را از گناه تمایز ببخشیم. شرم بسته کاملی از چرخه  خود-ابژه است. در گناه، گرچه خود سوبژه است، اما ابژه نسبت به خود بیرونی است. تمرکز خود بر رفتاری است که موجب وقفه و گسست می­شود، عدم ­کفایت در تطابق با معیارهای خاص و ابژه­ای که از آن شکست و قصور رنج می­برد.

[1]. Shame

[2]. Jr

[3]. Tibbetts

[4]. Craib

[5]. Volger

[6]. Intersubjectivity

[7]. Embarrassment

[8]. Pride

[9]. Guilt

[10]. Ttofi

[11]. Aslund

[12]. Scheff

[13]. Lewis

دسته‌ها: مقاله