آموزش و یادگیری هوش هیجانی  

افراد در توانایی های هوش عاطفی با یکدیگر متفاوتند . به اعتقاد گلمن، زیر بنای اصلی توانایی افراد سیستم عصبی آنهاست . اما مدار مغزی مربوطه ، انعطـاف پذیر بوده و همواره در حال تغییر است. این توانایی ها تا حد زیادی نشانگر مجموعه عادات و واکنش های افراد است که نقصان آنها را می توان با آموزش و تلاش جبران نمود. مؤلفه های زیستی توانایی های شناختی در ناحیه کرتکس جدید مغز می باشند. این توانائی ها از طـریق هــماهنگ کردن اطـلاعات و بینـش های جدید به چارچوب تداعی های موجـود در ذهـن آموخـته می شود. به عبـارتی دیگر، فـرایند درک مفــاهیم و منـطق . اما مؤلفه های زیستی، هوش عاطفی در سیستم لیمبیک مغز واقع شــده اند و شیوه یادگیـــری آن ها از طریق الگــوگـیری ، تمــرین و تکـرار و باز خورد می باشد . بدین رو راهبردهایی را که برای یادگیری مــهارت های تکنـیکی و تحـلیـلی به کار می گیرند، نمـی توان برای یادگـیری مـهارت های هـوش عاطفی بکار گرفت ( گلمن ، 1995).
ورون 1( 1999 ) ، معتقد است که یادگیری هوش عاطفی در سیستم لیمبیک مغز صورت می گیرد و سازمان ها باید توجه خود را از مدل مفهومی منطقی به مدلی که شامل تربیت کردن ، نقش بازی کردن، توجه به بازخوردهای رفتاری است متمرکز کنند. بدین رو، بهترین شیوه ی پرورش هوش عاطفی، ایجاد یک تصویر دقیق از نقاط ضعف و قدرت خویش، با استفاده از یک ارزشیابی کلی 360 درجه ای می باشد و از این طریق می توان بازخورد افرادی که شیوه رهبری ، مدیریت و جنبه های با ارزش فردی را می شناسند، فراهم کرد .  سنجش این باز خورد و همراه کردن آن با واکنش های شخصی منجر به فراهم شدن زمینه های لازم برای بهبود پیشرفت فرد خواهد شد. بسیاری از متخصصان عصب شناسی متعقدند که 50 درصد هوش عاطفی افراد به هنگام تولد شکل یافته و بدون تغییر می باشند. از سوی دیگر، براین باروند که تلاش های فراوانی را می توان روی 50 درصد دیگر انجام داد ( بکاردو وکاگان 2، 1982 به نقل از لومباردو3، 1999) .

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   سرویسهای خدمات ارتباطی تلفن همراه

هر کودکی که به دنیا می آید، دارای استعدادهای خاصی برای حساسیت عاطفی، حافظه عاطفی ، پردازش اطلاعات عاطفی و توانایی یادگیری عاطفی می باشد . این استعداد فطری به وسیله تجارب زندگی ، بخصوص از طریق مبادلاتی که حاوی پیام های عاطفی می باشند توسعه یافته و یا آسیب می بیند . این پیامدهای عاطفی که کودک از والدین ، معلمان و همسالان خود به مرور دریافت می کند ، ظرفیت های عاطفی او را شکل می دهند ( هینس 4، 2004).

عملکرد پدر و و مادر در زمینه ی یاد دادن مـــهارت های عاطفی به فرزند، از همان گـهواره آغـاز می شود. واکنش عاطفی بین کودک و والدین نه تنها در پیشرفت توانایی های شناختی او تاثیر می گذارد؛ بلکه، در تـکامل بخـش هایی از مغز که مربوط به هوشیاری عاطفی و تنظیم عواطف می شود نیز موثر است . نتایج پژوهش ها حاکی از آن است که افرادی که روابط عاطفی مثبتی در دوره کودکی تجربه می کنند در بزرگسالی رفتارهای عاطفی و مهارت های اجتماعی سازگارتری را نشان می دهند ( تیلور5 ، 1999).

همان طور که مورد انتظار است، کودکان خانواده هایی که از نظر عاطفی در معرض رفتارهای والدینی باهوش عاطفی پایین هستند، دارای مشخصه های ذیل می باشند :

– ضعف در کنترل عصبی و مهارت های اجتماعی

– ناتوانی در یافتن جایگاه مناسب در گروه همسالان

– فقدان توانایی همدلی و حساسیت نسبت به احساسات دیگران

که تمامی اینها، از طریق طرد شدن کودک توسط همسالان و مربیان ، صدمات جدی بر عزت نفس وی وارد می سازند . لذا برنامه آموزشی و عاطفی  برای موفقیت در پرورش افراد آگاه ، مسئول ، ضد خشونت و دلسوز یکی از موثرترین آموزش هایی است که باید در مدارس به آن پرداخت.
آموزش هوش عاطفی و مهـارت های ارتباطی – اجتــماعی در مدارس به منظور کاستن از رفتارهای پرخطر خشونت گرایی ، مصرف مواد مخدر ، الکل و رفتار جنسی بیش از موعد و کلیه رفتارهای ضد اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است ( الیاس  ، 2002 ).

دسته‌ها: مقاله